عباس اقبال آشتيانى

308

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

دستگير شده با دو برادر و سه پسر خود بقتل رسيد و محمد در قدم اول از شر غائله بزرگى رهائى يافت . بعد از دفع فتنهء آلافرنگ و هرقداق و گرفتن اطاعت از لشكريان ايشان و آرام كردن خراسان محمد از آن مملكت عازم دار الملك تبريز گرديد و در اين سفر سپاهيان فراوان و يك عدّه از امرا و نوينان بزرگ مثل امير مولاى و سونج و ايسن قتلغ و على قوشچى و حسين بيك با او همراه بودند . محمد در پنجم ذىالحجه سال 703 به شهر اوجان رسيد و در اين مقام به اقامهء مراسم عزادارى برادر خود قيام كرد و در 15 ذىالحجهء همان سال رسما بتخت ايلخانى جلوس نمود درحالىكه قتلغ شاه و امير چوپان و امير فولادقيا و سونج و ايسن قتلغ در طرف راست تخت او و شاهزاده خانمهاى خاندان چنگيزى در سمت چپ و امراى ديگر در مقابل آن ايستاده و لشكر در پشت چادر مخصوص ايلخانى صف زده بودند . محمد كه پس از جلوس بتخت لقب سلطان اولجايتو يعنى سلطان آمرزيده اختيار كرد در اين موقع بيش از بيست و سه سال نداشت و او سومين پسر ارغون خان بود و از طرف مادر نوادهء برادر دوقوز خاتون محسوب مىشد . سلطان محمد اولجايتو را بمناسبت تعلقى كه بمذهب شيعه اظهار مىداشته شيعيان خدابنده لقب داده‌اند ولى اهل تسنن از راه دشمنى و كينه‌جوئى اين كلمه را خربنده كرده و سلطان محمد اولجايتو به همين علت در كتب قدما به هر دو عنوان خدابنده و خربنده مذكور شده است . اولجايتو سه روز بعد از جلوس فرمانى داير بر اقامهء مراسم دينى و شعائر اسلام و رعايت قوانين و ياساهاى غازانى صادر نمود و به امرا و سران لشكرى خلعتهاى بسيار بخشيد ، قتلغ شاه نويان را بعنوان بيگلربيگى فرماندهى و سپهسالارى كل اردو و در ميان رجال مملكتى مقام اول داد و امير چوپان و فولادقيا و حسين بيك و سونج و ايسن قتلغ را در تحت امر او گذاشت سپس خواجه رشيد الدّين فضل اللّه همدانى طبيب را مثل ايام برادر به صدارت و خواجه سعد الدّين محمد ساوجى را به مشاركت و در امور ديوانى و وزارتى گماشت و اوقاف را به قتلغ قيا و بهاء الدين يعقوب سپرد و دو نفر از فرستادگان سلطان مصر را كه در سنوات آخرى سلطنت غازان به ايران آمده